Akasimagazine Photos on Instagram

See related and similar tags

Report inappropriate content

@h_zaryabi

1
@kosari_masoud

• نمیدانم این تحلیل با توجه عدم تمرکز کافی ذهنی چقدر منصفانه یا درست است! اینکه خانواده امثال نسل من، چقدر در وضعیف اسفبار کنونی نقش دارند. سالهای اتمام جنگ، دقیقاً مصادف شد با ورود من به مدرسه. اینکه تا قبل آن هم از ۳/۴ سالگی بدون توان خواندن نوشتن، بر سینهٔ پدر شعر گوش میدادم و یک ساعت یک ساعت لاینقطع با زبانی که هنوز برخی حروف را درست ادا نمیکرد شعر میخواندم و نوار کاست ضبط شده به افتخارات خانواده اضافه میشد!! بماند جای خود. اینکه کودک را از ۶/۷ سالگی به کلاسهای کانون پروش فکری آن سالها! بفرستند و صمد بهرنگی و محمود کیانوش و شاملو و ... به خوردش بدهند...، خب تا اینجا کودک هنوز در حصار امن خانواده است. ولی طبعاً ماجرا به اینجا ختم نمیشود، ادامه این راه میشود اینکه تا قبل بیست و یکی دوسالگی تقریباً تمام آثار مهم ادبیات کلاسیک و کمی مدرن جهان را عملاً بلعیده بودم...غرق در ادبیات بودم و فارغ از خیلی چیزهای هم سن و سالهایم...طبیعی‌ست چنین جوانی دغدغه و زاویه نگاه تفکرش، به چگونگی روابط بر داشته های ذهنی‌اش است که غرق آنهاست ... نهایت نگرانی و تردید اینکه سره از ناسره در سلامت و خیانت چیزی مثل عشق چیست برایم در «کارنینا»ی دوست داشتنی تولستوی و «اِما بوراری» فلوبر بود و شبها ساعتها به تحلیل خطا بودن یا نبودن فرار اما‌بواری و عمل کارنیا میگذشت. نیروی شر نهایتاً برایم در «راگوژین» ابله داستایوفسکی نمود داشت که اگرچه بد و شر است، ولی چشم در برابر چشم است ..و در شر بودنش هم شرافتی هست... آرمان نگاهم‌ به جاودانی عشق و ... «فلورنتینو آریثا»ی مارکز بود در عشق در زمان وبا و وقف نیم قرن از عمرش...مفاهیم آزادی و فردیت هم چنین فرایند مشابهی داشتند... صد البته اینکه شکی نیست در نیت و صحت سلامت اهداف خانواده. ولی! ولی! فکر اینکه حالا همچین جوانی(که طبعن من تنها نیستم و همدوره ایی هایی ..) باید پا به جامعه و زندگی واقعی بگذارد و جنگل وحشتناکی با روابط بسیار بسیار پیچیده و سطح و لول آرمان‌ها و دغدغه‌ها و تعاریفی کاملا متفاوت از نظر من و امثالم ... کاملاً کاملاً طبیعی‌ست با چنین نگاهی وارد چنین جامعه‌ای شدن، حاصلش یا دریده شدن است، یا دریده شدن و سپس اخته شدن است و سر را مثر قاطری رام پایین انداختن و ... یا منزوی و منزوی منزوی تر شدن ... ؛ بیست و دو روز است دست از کار کشیده ام ، باکس اییمیل در حال انفجار برای تحویل کارها ... خب به درک ... پناه برده ام به همان ادبیات کلاسیک و کتابهای حداقل چندین صدصفحه ایی تا یکی دوهزار صفحه ایی. ••ادامه در کامنت••

2
@abernier_fotos

The Butcher sharpening his knife Colombo, Sri Lanka

1
@praveen_guna

2
@ivanherrerafoto

Malecón at Havana, Cuba

2
@mortezakeshavarz_works

1
@rezaeiizadeh

• Pearl valut • at Shiraz, Iran

3
@nasiima_

در دنياي من ساعت 14:51 دقيقه ظهر يكي از روزهاي مرداد ماه است،روزي كه تا آخر شب بي دليل به همه لبخند زدم و هيچ كس مرا ديوانه خطاب نكرد... در دنياي تو ساعت چند است؟ #whatisthetimeinyourworld

5
@kimiabehzad_photography_

0
@_ahmedally_

1
@naderi__mostafa

0
@mehrdad.fathi.5

#6aqaks97 _13_ at Mashhad, Iran

1
@_soulkitchen_

A night in Venice •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• iphone X •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• #hikaricreative #omsc #outofthephone #1415mobilephotographers #mobiography #theappwhisperer #streetgrammer #ic_bw #roozdaily #myspc #theweekoninstagram #fromstreetswithlove #photowall_bw #akasimagazine #myfeatureshoot #LensOnStreets #doubleyedge #friendsinstreets #challengerstreets #balkancollective #friendsinperson #lightbox #35mmstreetphotography #atlantecollective #life_is_street #burnmyeye #fisheyelemag #capturestreets #sweetnesday #shotoniphonex at Venezia, Italia

17
@ali_rowshanzade

از وقتی یادم میاد مادرم بهم میگفت برو ساز زدن یادبگیر. میگفت تنهاییات رو پر میکنه. همیشه کنارته رفیق خوبیه. منم هیچ وقت به حرفش گوش نمیکردم آخه هیچ وقت فکر نمیکردم علی تنها بمونه ! سرگرم عکاسی شدم گفتم شاید جای موسیقی رو گرفت. اما .... . . . . #instagram #irphotographer #lenspersia #magnumphotos #gettyreportage #gettyimage #lensculturestreets #myfeatureshoot #featureshoot #roozdaily #streetphotographymagazine #panospictures #hartcollective #akasimagazine #aksiine #everydayiran #everydayeverywhere #everydayasia #somewheremagazine #Iran #portraitphotography #portrait

6
@bd_shadi

at Tehran, Iran

0
@markevich_yana

2
@mohammadhoseinsa

Look for me and after me and at me when I have no hope to touch the joy. Be the certainty I've never had and Make me sure about your name through all my doubts. . . . Old pic . _ #yazd #nikond3400 #tree #perspective #joy #hope #doubts #water #Ir_photographer #baartarinha #akas_khoone #aksiine #lenspersia #negahe_shoma #photography_aks #ir_aks #aks_ir #ir_ig #akasimagazine #instagram at Yazd, Iran

4
@mojgan.jafary

©Mojgan.Jafary IRAN.KHORASAN RAZAVI.ROBATSEFID 2018 پانزدهم آبان ماه بود و ما را برای عکاسی از زائرین پیاده در مسیر مشهد نیشابور برده بودند. از حوالی ساعت 5.30 صبح در جاده بودیم.هرچه بود جاده بودو زائر و موکب. آدم ها به فراخور وضعیتشان درجاده میرفتند. برخی تک نفره برخی خانوادگی. برخی باکاروان های صد نفره. همه جور ادمی هم بود.کودک پیر جوان... پس همه جور عکسی هم می شد گرفت. از کنار جاده که میگذشتم در دور دست گله گوسفندی را دیدم و عده ای که دور آتشی جمعند. تمام وجودم میخواست برود در میانشان. ببینم جاده و زائرهایش کنار آتش آنها چه شکلی است. اما تنها بودم. اما من یک زنِ تنها بودم و آنها مردهایی که از اینجا به اندازه ی یک نقطه دیده می شدند. هی نگاهشان کردم و هی دلم سوخت که چرا یک زن انقدر آسیب پذیر است. و دروغ چرا در آن لحظه حتی دلم خواست مرد باشم تا از چیزی ابایی نمیداشتم. خیلی طول کشید که گوش دلم را بپیچم و برش گردانم توی جاده و حالی اش کنم لازم نیست انقدر هم خطر کند. برگشتم توی جاده اما دلم مثل کودک گریزپایی هی میدوید سمت چوپان ها و دود آتششان و منِ والد باید هی گوشش را میگرفتم و برش می‌گرداندم توی جاده.خلاصه که هرطور بود از آن جا دور شدم. اما اینبار یک گندمزارِدلبر وسیع دیدم که پشت آن روی تپه ای دو چوپان نشسته اند ودود آتششان هم به راه است، و دوتکه ابر هم بالای سرشان درآسمانی آبی لوندی میکنند. چطور میتوانستم بگذرم از این تصویر؟منظورم به هیچ وجه عکاسی نیست. دوربین را فراموش کرده بودم. روحم میخواست برود قاطی آن آدمها زیر همان دوتکه ابر بنشیند و جهان را از آن زاویه ببیند.در آن لحظه دلم نمیخواست به زن بودنم، به آسیب پذیری ام فکر کنم. پس جاده را ول کردم و وارد گندمزار شدم. از گندمزار تا تپه راه زیادی بود. وقتی نزدیک تپه می شدم یکی از مردها متعجب آمده بود سمتم. و تا من برسم ، همانجا ایستاد و نگاهم میکرد. من، هم میترسیدم و هم خجالت میکشیدم. بالاخره رسیدم و سلام کردم. گفتم آمده ام کمی اینجا بنشینم اشکالی ندارد؟ با تعجب و احتمالا کمی اکراه گفت نه. بیا بنشین تا برایت چای بریزم. دو سگ شکاری داشت و دوتا معمولی. سگ هارا تازه دیده بودم. یکدفعه ته دلم خالی شد گفتم نه تازه چای خورده ام. اینرا گفتم چون ترسیده بودم و خواستم زود برگردم. گفت این چای فرق دارد. بنشین الان است که آماده شود. دیدم راه چاره نیست.گفتم سگ ها خطرناکند؟ گفت فقط نزدیکشان نشو. ما هستیم خطری ندارند. هنوز هم می ترسیدم اما نشستم. (ادامه در کامنت)

2
@soheilbehroozi

Sari is the provincial capital of Mazandaran and former capital of Iran, located in the north of Iran, between the northern slopes of the Alborz Mountains and southern coast of the Caspian Sea. Sari is the largest and most populous city of Mazandaran. (The impacts of climate change are likely to worsen problems that coastal areas already face. Confronting existing challenges that affect man-made infrastructure and coastal ecosystems, such as shoreline erosion, coastal flooding, and water pollution, is already a concern in many areas.) #reportagespotlight #lensculturestorytellers #documentary #instagram #akasimagazine

4
@robbizia

Le emozioni hanno molteplici forme, a volte sono coloratissime e volano alte. #aquilone #sweetsnesday #fotoroomopen #the_visionaries #subjectivelyobjective #onbooooooom #paperjournalmag #ifyouleave #akasimagazine #cielo #emozioni

2
@el_pavaldech

Dernier plan en fin de journée... 48HFP 2018 Les comédiens en attente. . . . #X100F #BTS #portrait #independentphotographer #portrait #monochrome

1
@mostafanodeh

12
@peyman_balaei

1
@farzad.zanjirdar

. ای واژه ی بی معنی رویایی بی تعبیر آغاز ترین پایان آزادترین تقدیر من را تو به خود خواندی معشوقه ی ناخوانده دل را به ازل بسپار یک دم به ابد مانــــــــده

3
@dreamer.deceiver

Safeguard. at Gopalpur, Orissa

14
@antonikwojtek

at Mercato di Ballaró

1
@antonikwojtek

at Mercato di Ballaró

0
Next »