yasnanazary on Instagram

Yasna Nazaripour

درحال یادگیریَم؛ بیشتراما درباره گیاهان، هنر و ادبیات💚 A Learner 📙📘📗 A r t P l🌿a n t s L i t e r a t u r e L o v e r . @famouspainters

Similar users See full size profile picture

Report inappropriate content

Similar users

@checo_constantino
Serchs
@jeannettenielsen2407
Jeannette Nielsen
@luisito_estala
Luis Estala
@happybreakfastupn
Happy Breakfast

at Mashhad, Iran

11

3

at Mashhad, Iran

23

at Mashhad, Iran

7

🌹ART . What is #art? Art is something we do, a verb. Art is an expression of our thoughts, emotions, intuitions, and desires, but it is even more personal than that: it’s about sharing the way we experience the world, which for many is an extension of personality. It is the communication of intimate concepts that cannot be faithfully portrayed by words alone.🌻 #Mike_Mallory . p.s. Art expresses our beauties in our mind 🌱(: 97.6.14 . . . #movie #Audery_hepburn #smile :)

0

. Laster Burnham said: I had always heard your entire life flashes in front of your eyes the second before you die. First of all, that one second isn't a second at all, it stretches on forever, like an ocean of time... 🍃 For me, it was lying on my back, watching falling stars... And yellow leaves, from the maple trees, that lined our street... Or my grandmother's hands, and the way her skin seemed like paper... 🍃 I guess I could be pretty pissed off about what happened to me... but it's hard to stay mad, when there's so much beauty in the world. 🍃 Sometimes I feel like I'm seeing it all at once, and it's too much, my heart fills up like a balloon that's about to burst... And then I remember to relax, and stop trying to hold on to it, and then it flows through me like rain and I can't feel anything but gratitude for every single moment of my stupid little life... 🍃 You have no idea what I'm talking about, I'm sure. But don't worry... you will someday. . #American_beauty movie . 🌸The photo is captured in #Mashhad. A sense of beauty that fortunately I felt it -but in narrow seconds. and now, it's here, "to stretch on forever".🍃 at Mashhad, Iran

19

. برای خاطر غنچه هایی که هنوز ندیده ام برای خاطر روزهای مانده برای "خود" می نویسم.. . داره تموم میشه.. من روی لحظات آخر ٢۴ سالگیم دارم فکر می کنم. دوباره و دوباره.. من قراره باز هم بزرگ تر بشم. . بیست و پنج سالگی می خواد دهن باز کنه و منو ببلعه, هضم کنه تو خودشو دنیاشو که نمیدونم چشکلیه بهم نشون بده؛ شایدم قراره دهن باز کنه و حرف بزنه, حرفهای قشنگی برای خاطر من❤ . می خواد برام بگه که جوانی و رسیدن به نیمه هاش یعنی چی؟ می خواد برام بگه تا دیگه مضطرب نباشم: . سردرگم نباش عزیزکم, این یه بحران نیست, این یه آغازه یه آغاز برای بهتر شدنت. که بگه فقط خودت باشی و اونچه که هستی رو نشون بدی, نه اونچه که ازت توقع میره, نه اونچه که در رویاهای بلند پروازانته, و این یعنی طبیعی بودن نازیبایی هایت؛ و نصفه و نیمه بودنت؛ نه آنقدر کامل که برای عالی نبودنت اندوهگین باشی ساده باش و بخند, ساده باش و برو, حتی اگر در این مسیر نیمه بلند یا بلند, نازیبا باشی؛ با نقایصت پیش برو و ادامه بده💪 . پی نوشت: نمیدونم برای شماهایی که ٢٥ سالگی رو تجربه کردین, چه حسی داشت اون موقع. برای من یه حس عجیبه, کمی دچار سردرگمی میشی تا دوباره بتونی به خودت بیای و شروع کنی یا بهتربگم ادامه بدی... چه خوب میشه اگه تجربه خوبی دارین باهام سهیم شین🙏 . پی نوشت٢: مرسی از تو آرزوی عزیزم. کارت پستال قشنگت اینجا ثبت میمونه, می ببینمش و به ذوق میام😚 مرسی از تو الهه خوبم بابت پیامای قشنگت, بابت یک میلیون خط استیکرهای خوش رنگ زردی که برام یکجا فرستادیییشون, کلی کیف کردم از دیدنشون🌻🌼🌞🌝 و مرسی آزیتا جان, مخصوصا بابت این تیکه از پیام خوبت؛ وممنون که نقاش مورد علاقمو یادت بود, این نشون میده که خوب کلتو با حرفام ازش خوردم😇: "دیروز ون گوگ مرد امروز تو ب دنیا اومدی"💛 . هشت مرداد نود و هفت دختر نیمه کوچک تابستان!👧👒 . پ.ن٣: امروز دوشنبه ست اما من جمعه بدنیا اومدم•^^• "مرا بعد از نماز مسجدم بود پیام آمد که دختر رحمتم بود تولد در طلوع فجر صادق به هشتم جمعه مرداد ماه بود." مثل الان پدر, دارن اذون میگن.. . 🌱🌹 @arezoo.a.74 @elahea1996 . عکس در بجنورد, توسط عکاس خوبم فائزه😉😚 شهربازی بود..🌱 🌱🌷 @faezehsd at Sanabad

55

at Mashhad, Iran

7

. کلاس نقاشی تموم شده.. . قبل از تموم شدن: امروز خستم.. به ساعت نگاه می کنم. نیم ساعت وقت داریم. یاسمن (دختر سمت چپ که تو عکس بعد معلومه) میگه حوصلم از نقاشی سر رفته, میگم می خوای کارت پستال درست کنیم؟ استقبال می کنه. بچه های دیگه هم همینطور. شروع می کنیم به کشیدن قلب های یک اندازه روی کاغذهای رنگیِ قرمز و سبز و صورتیِ بالن کارت پستالی. . میگم کلاس تموم شده، یاسمن بغض می کنه و میگه نه, نه, تموم نشه! میگم تو که حوصلت سر رفته بود! لباشو آویزون می کنه و انکار می کنه!. . تو وقت اضافه انتظار برا اومدن ماماناشون اینا, گوشیمو می گیرن و عکسای توشو با هیجان نگاه می کنند, منم بهشون ملحق میشم از فرط بروز هیجاناتشون! باهاشون عکسا رو مرور می کنم. حالا نسبت به گالریم حس بهتری پیدا می کنم. دلم می خواد دیرتر برن!😛 . مامان یکی از بچه ها میاد. با خوشحالی دست میدیم و روبوسی می کنیم. مامان یاسمنه و مهتاب(دختر سمت راستی) که خیلی دوسشون دارم. بهم یه کتاب نشون میده, میگه تو جلسه شعری که بودند به نیت من گرفته, با خوشحالی میگیرم ازشون, ذوق می کنم از اینکه به یادم بوده. بعد یه دستبند در میاره. میگه میخواد دستم کنه. دستمو میبرم جلو, دستبند روی مچم قرار میگیره, میگه خودش درست کرده. با ذوق دوباره میگم یعنی برا منه؟ میگه آره, پشت بندش اضافه میکنه این یه دستبند معمولی نیست! کش دور دست خودشو نشونم میده و میگه, ایناهاش! هر وقت یه فکر منفی میاد تو ذهنم این کشو تا آخر میکشم و بعد رهاش می کنم, کش محکم میخوره به دستم و از حس دردش دیگه جرئت نمیکنم فکر منفی کنم وگرنه مجبورمیشم دوباره کشو محکم بکشم.. میگه تازه این روشو یادگرفته و چون خیلی براش جالب بوده, شکل دستبند برا منم درست کرده.. خوشحال میشم و نگاش می کنم, خوشحال میشم و دوباره دست میدم, خوشحال میشم و دلم میخواد دوباره ببوسمشون.. خوشحالم و نمی دونستند من چقدر که به دستبندی که معمولی نباشه نیاز داشتم🌷 . کلاس تموم میشه.. یادآوری خاطرات شروع.. . پ. ن: پست قبلی, قرار بود آخرین پست باشه, اما نتونستم این عکسا رو اینجا به آلبوم خاطرات اضافه نکنم, خاطرات من از بجنورد زیبایی که داره تموم میشه.😕 . پ. ن٢: من همونیم که از بچه ها بدش میومد و فراری بود؟! . 📷کلاس نقاشی خانه فرهنگ شهرداری بجنورد 📷کلاس نقاشی کتابخانه امام رضا . امروز چهاردهم بود, تیر٩٧, پنج شنبه ای گرم🌲🌞🌳🌲 at Bojnurd

9

at Bojnurd

4

. روبه روی پنجره آشپزخونمون دو تا گلدون خیلی خوشگلن باگلهای شمعدونی و کالانکوئه.. رنگ گلدوناشون مثل رنگ گل ها قرمزه و زرده.. خیلی قشنگه.. هوای اینجا خوبه و پرنده ها دارن آواز می خونند.. سه تا پرنده؛ انگار هارمونی دارن😊 اول گنجشک های پرسروصدا می خونن.. وسطش قمری ها و هر از گاهی هم کلاغ ها قاطیشون میشن قشنگن قشنگه دارم به این فکر می کنم که چقدر خوبه که همسایمون گلدوناشو گذاشته بیرون و به دیوارای یکدست و جمعه زده بی روح بیرون نشاط بخشیده! شاید جمعه هم منتظره تا ما دست به کارشیم، تا از یکدستی خسته کننده ش درش بیاریم شاید اصلا هرآخرهفته برا همینه؛ گذاشته شده تا ببینه حرکت خلاقانه ما چیه!! از کجا معلوم! شاید اینطوری حال جمعه هاهم خوب شد.. مثل حالِ دیوارایِ کوچهِ روبه رویِ آشپزخونهِ این حوالی.. . یسنا مشهد فروردین جمعه دوم ٩۶🌱 پی نوشت: امروز یکشنبست و حالا که دارم پست رو بازخوانی می کنم ٩۶ رو می بینم که به جای ٩٧ نشوندم😇 عدد سال ٩٧ باشد که به یادم بمانی. آمیین🙏😀 at Mashhad, Iran

4

. اسمش گل پتوسه از نزدیک که بهش خیره میشی شبیه یه درخت میشه که پیچ و خم خورده و رفته بالا؛ بعضی وقتا مثل بچگیام میشینم به ساقه و برگاش خیره میشم و از تَنَش میرم بالا! مثل یه آدمْ کوچولو . 🌱 . یسنا- امروز ٩م بود.. ۔ ۔ #themeproject096beautyofwomen

3

0

4

7

at Bojnurd

12

3

4
Next »